خوزستان برزیلته !!! پرونده فجیع ترین قتل هفتکل بسته شد
تیر ۰۵

گفتگو با امیر آرمین پژوهشگر تاریخ بختیاری وشاهنامه

 سفر به چهار گوشه دنیا درجستجوی رد پای تاریخ ایران وبختیاری

گفتگو از : سلیمان اسمی

با گذری بر تاریخ چند هزار ساله ایران هر  ا ز   گاهی  ، شاهد یورش دشمنانی هستیم که از شمال وجنوب وشرق وغرب به طمع دست اندازی به خاک یا چپاول ذخایر غنی این مرز وبوم به  سوی ایران حمله ور می شدند .دراین بین ثبات یا ضعف حکومت مرکزی وصد البته رشادت و دلیری  شیر مردان  وزنان جنجگوی ایرانی  از کرد ولر گرفته تا بلوچ وترکمن ودیگر اقوام  درواپس راندن آنها وحفظ یکپارچگی ایران  بسیار موثر بوده است .بی شک یکی از این اقوام که ریشه ای همپای تاریخ ایران دارد وهرگز دربرابر متجاوزین برای لحظه ای ترس به  خود ره  نداد و هیچگاه سر تعظیم دربرابر زیاده خواهان فرو نیاورد، بختیاری است. با توجه به سکونتشان درمنطقه صعب العبور واستراتژیک زاگرس و دارابودن ارتفاعاتی به ایستادگی و بلندای تاریخ ایران ودژهایی تسخیر ناپذیر  و همچنین شرایط اقلیمی و آب وهوایی خاص به عنوان قومی دست نخورده با آداب وسنن آریایی ، هنوز محکم واستوار بر این مهم پا می فشارند ودرارج نهادن بر سنتها ازهیچ کوششی فرو گذار نمی کند .
یکی از موضوعاتی که درقوم بختیاری همواره مورد ارزش واحترام ودارای جایگاه ویژه ای بوده، اهمیت دادن به تاریخ وبزرگ داشتن رشادتها ودلاوری های شیرمردان و زنانی است که با گذشتن از جان خود برگهای زرین درتاریخ ایران به یادگار نهاده اند . درباره تاریخ بختیاری کتابهای ارزشمندی  به رشته تحریر وتالیف درآمده است ازجمله  : آثار وترجمه های شادروان مهراب امیری ، تاریخ بختیاری”عبدالحسین خان سپهر” ،  کتاب دست نویس ملا عبدالکریم چهاربنیچه، تاریخ ایل بختیاری  اسکندر خان عکاشه،  تاریخ قائد بختیاری، سفرنامه لایارد”سفرنامه بارون دو بد” به ترجمه سلطان محمد نائینی جهانگرد روسی که هم زمان با لایارد در میان بختیاری‌ها بوده است و “خاطرات سرتیپ هوتم شیندلر  و… بسیار نانوشته ها که به صورت سینه به سینه درادبیات فولکلوریک  به شکل شفاهی زنده نگه داشته شده است .
دراین راستا نقش شاهنامه فردوسی به دلیل  برخورداری از واژگان پارسی  و وجود داستانهای رزمی که با روحیه بختیاری ها سازگاربودبه عنوان جزئی جدا ناشدنی از زندگی آنها شناخته شده  است .داستانها وروایات شاهنامه از دیر باز در میانشان سینه به سینه سپرده می شد وتا عصر حاضر پایدار وماندگار گردیده و ازآن بعنوان یکی از سنتهای بزرگ  در بختیاری یادمی شود.
هردو موضوع تاریخ بختیاری وبرپایی همایشهای شاهنامه خوانی ما را برآن داشت تا گفتگویی بی پیرایه با ((امیر آرمین)) به عنوان یکی از بانیان همایش شاهنامه خوانی  در روستای سی میلی که امروزه از مرزهای کشور هم فراتر رفته وجهانی شده ونویسنده مجموعه پنج جلدی تاریخ بختیاری که درحال حاضر جلد اول آن با عنوان چهارلنگ کیانرسی وجانکی و پژوهشی بر طایفه مکوند  به زیور نشر آراسته شده ، داشته باشیم .

پرورش در روستای سی میلی :

امیر آرمین درپنجم آبان ۱۳۲۳درطوفشیرین هفتکل متولد ودرروستای سی میلی درسرزمین مکوند دردامان خانواده ای بختیاری پرورش یافت . این روستا در گذشته” گرد بیشه” نام داشت و علت نامگذاریش به سی میلی،  قرارداشتن روستا ، بین سه منطقه مسجدسلیمان، هفتکل و نفت سفید بود که از هر کدام از این نواحی به طور مساوی سی مایل فاصله داشت وبه همین خاطربه  سی میلی معروف شد. لایارد در سفرنامه خود از این منطقه نام برده است.

کتابخوانی وبویژه شاهنامه خوانی درخون مردم ما بود

شبهای سرد وبلند زمستان  وایام نوروز در  سی میلی تنها چیزی که گرما بخش منازل  می شد  خواندن کتاب وبویژه شاهنامه فردوسی بود برای این کار هرشب درمنزل یکی از اهالی گرد هم می آمدیم .آن کس که صدای رساتری داشت داستانهای شاهنامه را می خواند وبقیه بادقت گوش می دادند ولحظه لحظه با قهرمانان آن به جنگ با پلیدیها می رفتند  .این رسمی بود که از دیر باز برقرار بود وپدرم  می گفت اززمان پدرانشان این رسم وجود داشته است و درواقع شاهنامه خوانی درخون مردم ما بود . حتی مادرم که به قصه های شاهنامه گوش می داد هر ازگاهی آنها را برایم تکرار می کرد . شاهنامه کتاب ثابت آن شبها بود اما درکنار آن  از دیوان حافظ وسعدی ومولانا ونیز درسالهای بعد که ماباسوادشدیم  رمانهای خارجی ازجمله جزیره اسرار آمیز و سه تفنگدار ،شاهزاده فوستا، ده مرد رشید  وپرنسس دایانا خوانده می شد. این سنت نه تنها درروستای سی میلی که دردیگر روستاها نیز برقرار بود ازجمله درسرتیوک شاهنامه خوانان بزرگی چون مشهدی حسن عبدی پور وزاهد فرخی  بود که شبها ما پای پیاده فاصله چند کیلومتری بین دو روستا را به عشق شنیدن شاهنامه خوانی آنها طی می کردیم.در مه سنبلی مشهدی علیرضا عباسپور ودرروستای آبلشکرسفلی شادروان محمد احمدنژاد ودر سی میلی اسکندرنیایش ازشاهنامه خوانان بنام بودند. ازهمان دوران کودکی سخت مشتاق شناختن تاریخ  بودم واز بزرگانی  چون کاید علی پناه امیری ،کاید لطفعلی آذر مکوندی وکاید غیضان که افتخار دیدارشان را داشتم مجهولات ذهنی ام را می پرسیدم اما پاسخهای آنها روح کنجکاو  و ناآرام من را راضی نمی کرد.وسخت مشتاق بررسی و پژوهش شخصی درباره این موضوع بودم  ولی مسایل مالی ودیگر موضوعات مانعم می شد .
مهاجرت به نفت سفید عروس بخت سفید دهه سی    

تاکلاس چهارم درروستای سی میلی زیر نظر معلمان زحمتکشی چون آقایان خانزاده وفرهادی ودیلمی بودم وبعد ازآن به دلیل تغییر شغل پدر به نفت سفید ، عروس  سفید بخت  شهرهای نفتی دهه سی مهاجرت کردیم . کشاورزی ودامپروری در روستا دیگر جوابگوی جمعیت نبود به همین خاطر بسیاری از مردمان روستاهای مکوند به سمت  مسجدسلیمان و نفت سفید و هفتکل کشیده شدند تا زندگی بهتری را برای خود وفرزندانشان رقم بزنند . تاسال ۱۳۳۹ درنفت سفید ماندیم وپس از آن برای ادامه تحصیل به مسجدسلیمان و هفتکل رفته  ودر دبیرستانهای امیر کبیر و رودکی که به انصاف دارالفنون مناطق نفت خیز بود به تحصیل مشغول شده وافتخار همشاگردی با بزرگانی چون حفیظ اله ممبینی (آبگینه )،افراسیاب شکرلو  وسیف اله بهمنی و…..را داشتم .

بهترین آموزگار زبان انگلیسی دنیا

درآن سالها که درنفت سفید بودیم سوار بردوچرخه درمحلاتش دور می زدم وشیر می فروختم وشیشه های شیر را به مشتریان تحویل می دادم .دراین بین دخترکی موی طلایی امریکایی  که  همسن وسال من  بود هرروز با من همراه می شد درانجام این کار با من همراهی می کرد وما دردنیای کودکی مان با هم دوست شدیم بی آنکه حتی زبان یکدیگر  را بفهمیم. من به ((جنی )) فارسی آموختم و او من را با زبان مادری اش انگلیسی آشنا کرد. خیلی زود انگلیسی را با شیرین زبانی های او فراگرفتم چرا که بهترین معلم انگلیسی دنیارا داشتم  واین یادگیری زبان بعد ها زندگی مرا متحول کرد .

استخدام درشرکت نفت وشروع تحقیقات      

بعد ازبازگشت از خدمت سربازی، باتوجه به  نیاز  امریکایی ها درنفت سفید به مترجم  وتسلط من به زبان  انگلیسی ، موجبات اشتغال من با آنها فراهم شد وخیلی زود مراحل ترقی را طی کردم و به عنوان مسئول بخشی از ساخت خط لوله ۴۲اینج که نفت خوزستان را به روسیه منتقل می کرد گمارده شدم .این موضوع به مانند معجز ه ای خواسته دوران کودکی ام که بازشناسی هویت قومی وملی بود را جامه عمل پوشاند . بواسطه موقعیت شغلی که برایم فراهم شده بود به بسیاری از مناطق بختیاری ولر نشین از نزدیک  سرکشیدم .کوههای سربه فلک کشیده وبرف نشین وقلعه ها ودژهای تسخیر ناپذیر  بختیاری  را قدم به قدم ومتر به متر پشت سر نهادم، کتابخانه های فراوان با گنجینه های ارزشمندشان را با کسب اجازه از صاحبانشان مشاهده ونکته برداری نمودم .بادیدن هرنکته تازه درآن کتابهای بعضا نایاب ودستنویس اشتیاقم به شناخت بیشتر از تاریخ ایران صدچندان شد بابسیاری از بزرگان و معتمدان محلی ازنزدیک دیدار کرده وهمصحبت شدم وآهنگها وشعر ها وگاگریوهای محلی را ثبت نموده وعلت وریشه آن اشعار را از کسانی که اطلاعات بیشتری داشتند جویا شدم . تک تک دژها وقلعه هایی چون تنگ تکاب ،قلعه مهتابی ،قلعه نادر ،قلعه دالون ،قلعه تل ،قلعه گل سرخ ، قلعه ها ودژهای دهدشت ، قلعه سلاسل ودژهای اسماعیلی درارگان بهبهان  ،قلعه گبری ،قلعه جوکنک و… که تعدادی ازآنها روزگاری دربرابر لشکرهای بیکران اسکندر ومغول ونادر شاه ایستادگی کرده بودند را ازنزدیک مشاهده کردم و هرمطلب را از زوایای مختلف وافراد گوناگون با تیره های مختلف می پرسیدم تا راز ناگشوده ای باقی نماند . سال ۱۳۴۶درکهگيلويه از كتابخانه مرحوم اسكندرخان چرامي ديدن كردم، در اين كتابخانه صدها جلد كتاب دست نويس و نادر نگهداري مي شد كه من بعدها در هيچ كجاي دنيا نديدم همچنين فرمان ها و نامه هايي در دست اين مرد فرهنگ دوست بود كه بسياري از نكات تاريخ قوم لر را بازگو مي كرد متاسفانه اين كتابخانه چند سال بعد از مرگ مرحوم اسكندرخان دچار آتش سوزي شد و آن همه كتاب ارزشمند و تاريخي در آتش سوخت.

 سفر به چهار گوشه دنیا درجستجوی رد پای تاریخ  

براي روشن شدن برخي مسائل تاريخي كه در ذهنم بود به كتابخانه هاي معتبر دنيا و موزه هاي بسياري سرزدم و نوشته هاي سياحان ومسافران غربي كه در مورد ايران به زبان هاي ديگر نوشته شده بود را مورد مطالعه قرار دادم و بخش هايي از آنها كه مربوط به تحقيقاتم مي شد را ترجمه كردم، چون روش تجربي را براي روشن شدن  نکات تاريخي بيشتر مي پسنديدم به سفرهاي تحقيقي مختلفي رفتم واز سرتاسر قلمرو هخامنشيان ديدن کردم، مسير حمله خشايارشاه به اروپا را تا شهر بوداپست كه بنابر برخي نظريات آخرين نقطه متصرفات اروپايي هخامنشيان بود را پيمودم شرق امپراطوري ايرانيان تا كشورهاي تاجيكستان، ازبكستان و تركمنستان و جنوب شرقي امپراطوري را تا گجرات هند و سريلانكا رفتم همه كشورهاي آفريقای شمالي را به دنبال ردپاهاي ايراني پيمودم ،شش بار به مصر مسافرت کردم و تا محل ورود نيل از خاك سودان به مصر كه آخرين مرز قلمرو ايرانيان بود را بازديد نمودم.

سالها به همراه دكل هاي حفاري و شركت هاي نفتي به مناطق مختلف دنيا رفتم از موريتاني تا آفريقاي جنوبي، آمريكاي شمالي، آسياي جنوب شرق ي شبه قاره هند آسياي مركزي و روسيه و خاورميانه، در مدتي كه در كشورهاي ديگر مشغول به كار بودم همواره سرنخ هاي تازه اي از تاريخ سرزمينم به دست مي آمد. در بسياري از كشورها ردپاهايي از تاريخ وفرهنگ ايران وجودداشت و در آن كشورهايي نيز كه به دليل دور بودن از حوزه فرهنگي ايران نشاني از فرهنگ ايراني نبود همواره فراغتي دست مي داد تا به ترجمه و تحقيق بپردازم گاه تا صدها كيلومتر اطراف من هيچ نشاني از يك فارس زبان نبود و شايد اين موضوع موجب شد تا من علاقه بيشتري به كشورم پيدا كنم و فرصت مطالعه بيابم و گاه نيز خود اين سفرها موضوعات تازه اي را پيش مي آورد.

مثلا زماني به همراه شركت نفتي نوبل در كشور بحرين مستقر شديم، شنيده بودم كه جمعيت هاي ايراني تباري در بحرين زندگي مي كنند براي يافتن آنها به گفت و گو با مردم اين كشور پرداختم ، آنها نشاني روستاهايي را دادند كه اهالي آنها تماما ايراني تبار بودند وقتي به اين روستاها وارد شدم با تعجب ديدم كه ساكنان آن فارسي را با لهجه اي نزديك به لري خودمان صحبت مي كنند، مردم اين روستاها خود را بختياري مي دانستند و تاريخ مهاجرت خود به بحرين را از زمان شاه سليمان صفوي ذكر مي كردند كه در قالب نيروي دريايي ايران و پس از باز پسگيري بحرين از اشغالگران در اين جزيره ايراني ماندگار شده بودند و عجيب تر آن كه حتي نام طايفه خود را نيز مي دانستند .
براي بررسي در مورد صحت گفته هاي اهالي اين روستاها و ساكنان جزاير حواري در حد فاصل بحرين و قطر كه آنها نيز لرتبار بودند به تحقيق پرداختم و در موزه لندن به نسخه دست نويسي از كتاب رياض الفردوس نوشته محمد ميرك منشي محمد زمان خان حاكم شروان، استرآباد و بعدها كهگيلويه دست يافتم، در اين كتاب نام پنج طايفه بختياري كه به همراه نيروي دريايي ايران در زمان شاه سليمان به دريا گسيل شده بودند برده شده است که طوايف آسترك، مكوند، ململي، راهدار و تاتالي نام اين پنج طايفه بودند و بعدها دريافتم كه ساكنان جزاير حواري نيز جزو بختياري هايي هستند كه در زمان نادرشاه افشار براي نگهباني و حراست از مرزهاي ايران به اين منطقه كوچ داده شده اند. همچنين در کشور تانزانياوجزيره زنگبار در غرب آفريقا جمعيت هاي ايراني تباري بود كه موضوع تحقيقات ديگري شدند.

حاصل این تلاش چهل وسه ساله مجموعه ای پنج جلدی است که درحال حاضر جلد اول آن با عنوان تاریخ بختیاری (چهارلنگ کیانرسی وجانکی وپژوهشی بر طایفه مکوند ) منتشر شده ودراختیار علاقمندان قرار گرفته است ومابقی نیز بزودی منتشر خواهد شد .

جریان شاهنامه خوانی در سی میلی یک جریان رو به گسترش می باشد

همانگونه که پیشتر گفتم از دوران کودکی به یاد دارم که بزرگان در سی میلی ودیگر روستاهای ملک مکوند شاهنامه می خواندند و از پدرم که در این مورد سوال کردم او نیز می گفت از زمان آباء واجدادشان این رسم وجود داشته است. جریان شاهنامه خوانی در سی میلی یک جریان رو به گسترش می باشد. درسالهای بعد ازانقلاب وحدود اوایل دهه شصت  این مراسم با حضور  جمعی محدود وانگشت شمار اجرا می شد و از آن زمان به بعد سیری صعودی به خود گرفت وهرساله بر تعداد مشتاقان شاهنامه افزوده شدتا این که درسال۸۸جمعیتی بیش از سی هزار نفر برای دیدن این مراسم از چهارگوشه ایران  به سی میلی آمده بودند. این خود بیانگر اوج کاری است که توسط همه عزیزان  وفرهنگ دوستان انجام شده  ونتیجه زحماتی است که متحمل  گشته اند وهزینه های بسیاری که  با افتخار وبدون کمترین چشم داشتی  صرف نموده اند. هر سال در این مراسم از هنرمندان یکی از استانهای کشور دعوت می شود تا به اجرای موسیقی محلی آن استان به پردازند که سال ۸۷از استان لرستان دعوت کردیم و درسال ۸۸ نیز مازندرانی ها مهمان ما بودند که به اجرا پرداختند.

اندیشه دربند هیچ حصار وسدی نمی ماند 

علیرغم ممانعت از برگزاری همایش شاهنامه خوانی درسال ۱۳۸۹که ناشی از کوته نگری درمقولات فرهنگی است در حال حاضر تمایل جوانان درقوم بختیاری به شاهنامه بیشتر شده است و روند رو به گسترشی را نشان می دهد که جای امیدواری می باشد وبه عقیده من اندیشه دربند هیچ حصار وسدی نمی ماند  . علت موفقیت و گیرایی شاهنامه در بین ایرانیان این است که شاهنامه از داشته های ما سخن می گوید، شاهنامه اسطوره و تاریخ ایران است و در شرایطی که سرخوردگی در بین ایرانیان بوجود آمده بود فردوسی توسی با به نظم در آوردن شاهنامه خدمت بزرگی را به مردم ایران انجام داد. شاهنامه پیام آزادی، نیک اندیشی، وطن پرستی،مقاومت وشجاعت را برای مردم دارد که باید از آن درس گرفت.

آخر کلام

از شما و انجمن دوستداران هفتکل ونشریه آنزان به خاطر انجام این مصاحبه سپاسگذارم  .امیدواریم در سال ۱۳۹۰ بتوانیم باردیگر همایش شاهنامه خوانی را با حضور خیل مشتاقان وشکوه افزون تر در  سی میلی    برپا نماییم.  با آرزوی سربلندی برای  ایران و همه ایرانیان .

برای ارایه بهتر این گفتگو از سایتهای  لور    به نشانی  :

http://www.loor.ir/News.asp?nid=۲۵۲&ln=fa

وسایت آسماری به نشانی:

http://www.asmary.ir/component/content/article/۳-public/۶۸-۱۳۸۸-۰۲-۲۸-۱۶-۳۸-۳۵.html

بهره گرفته شده است  بازدید از گفتگوهای انجام شده این سایتها با استاد آرمین ودیگر موضوعات مطرح شده در آنها خالی از لطف نخواهد بود . با احترام      سلیمان اسمی پور

۲ پاسخ به “گفتگو با امیر آرمین سفر به چهار گوشه دنیا درپی تاریخ ایران و بختیاری”

  1. حامد گفت:

    با سلام و درود.
    به وجود مهندس آرمین افتخار میکنم.با آرزوی سلامتی و شادمانی.
    from mahsonboli

  2. داریوش عبدمولایی گفت:

    امیر عزیز سلام
    یاد ۳۰ سال پیش افتادم نمی دانم چی بنویسم ولی خوشحال هستم که سالم هستی به ح- عزیز سلام مرا برسون شاد و سرافراز باشی

نظر دهید