آذر ۲۷
  • زندگینامه مترجم  شاپور چهارده چریک ازسایت نشریه ادبی عروض گرفته شده است .
    نام:شاپور
    نام خانوادگی : چهارده چریک
    تاریخ تولد: چهارم فروردین ماه ۱۳۳۶ خورشیدی – ۱۹۵۷ میلادی
    محل تولد: شهر هفتکل در جنوب ایران

  • تحصیلات: دوره ابتدائی را در دبستان “امید” و دوره متوسطه را در دبیرستان “رودکی” هفتکل، که به قول عده ای بعد از مدرسه دارالفنون یکی از قدیمترین مراکز آموزشی کشور می باشد، طی کردم.
    بعد از طی دوران سربازی که مصادف با انقلاب اسلامی بود، در سال ۱۳۵۸، برای ادامه تحصیل به آلمان آمدم.
    وقتی که این تاریخ را به یاد می آورم، از خودم خجالت می کشم. اوائل “برای چند سال” به آلمان آمدم، و قصدم این بود که بعد از اتمام تحصیل به ایران برگردم. “چند سال” شد “چند دهه” و حالا دارم به ۳۰ سالگی اقامتم در آلمان نزدیک می شوم.
    در بدو ورود به آلمان برای آموختن زبان آلمانی به “انستیتو گوته” در شهر
    Lüneburg (لونه بورگ) رفتم. در این انستیتو بیش از یک سال زبان آلمانی آموختم و سپس به شهر Bremen (برمن) رفته و در کلاس های زبان دانشگاه شرکت کردم ، بعد از چند ماه به عللی به شهر Oldenburg (اولدنبورگ) رفتم و به آموزش زبان آلمانی ادامه دادم.
    بعد از چهار سال آموزش زبان آلمانی از مدرسه عالی معماری در شهر
    Hildesheim (هیلدس هایم) پذیرش گرفته و به تحصیل در رشته معماری پرداختم. شاید یکی از دلایلی که مرا مجبور به تحصیل در این رشته کرد، سوابق کاری خود و خانواده ام بوده که همگی در رشته معماری و ساختمان فعالیت می کردیم. بعد از دو سال و طی کردن نیمی از دوران تحصیل در این رشته، دریافتم که این رشته مرا قانع نمی کند. از این شهر دوباره به شهر قدیمی خود یعنی Oldenburg (اولدنبورگ) رفتم و در دانشگاه این شهر در رشته علوم اجتماعی به تحصیل پرداختم که در سال ۱۹۹۰ میلادی با مدرک فوق لیسانس (کارشناسی ارشد) از این رشته فارغ التحصیل شدم. ولی دغدغه زبان و ادبیات آلمانی مرا رها نمی کرد. دوباره به انستیتو گوته در شهر برمن Bremen مراجعه کردم. انستیتو گوته و دانشگاه مونیخ در یک همکاری علمی و ادبی در رشته زبان آلمانی خدماتی عرضه می کردند و در آنجا موفق شدم که دیپلم بزرگ آلمانی را دریافت کنم.
    بعد از اتمام تحصیل و اخذ دیپلم زیان و بعد از اینکه از این باب خیالم کمی راحت تر شد، به دادگاه شهر
    Oldenburg (اولدنبورگ) مراجعه کردم و به عنوان مترجم امور پناهندگی و خانوادگی ؛ شروع به کار کردم. چند صباحی در همین شهر دفتر ترجمه و کلاس زبان فارسی برای آلمانی ها و کلاس زبان آلمانی برای خارجی ها را دائر کردم.
    سالیان اخیر را فقط به ترجمه متون ادبی گذرانده ام و کتابهای زیر را ترجمه کرده ام، که قعلاٌ در صدد چاپ آنها هستم.

  • ترجمه ها:
    - تاریخ ادبیات آلمان ، از قدیمترین ازمنه تا سال ۲۰۰۰ میلادی
    - تاریخ ادبیات کودکان و نوجوانان آلمان
    - اصول و فنون ترجمه
    - وضع ترجمه و مترجمین در ایران امروز
    - نقدی بر فاوست اثر گوته و ترجمه های فارسی آن آثار آقایان مبشری و به آدین
    - نقدی بر گلیه مرد اثر بزرگ علوی و ترجمه آن، کاری مشترک از شاگردان بزرگ علوی
    - نقدی بر ترجمه آثار هرمان هسه ، هاینریش بل، نیچه، گوته، گونتر گراس
    - نقدی بر ترجمه غزلیات حاقظ و مقایسه ترجمه های مختلفی از این غزلیات
    - صد صورت، زندگینامه بیش از یکصد شاعر و نویسنده آلمانی
    - زندگینامه زنان شاعر و نویسنده آلمانی
    - ترجمه مجموعه داستان “مصاحبه با بابا نوئل، اثر اریش کستنر
    Erich Kästner
    - ترجمه رمان ” به عنوان مثال، برادر من” اثر اووه تیم
    - ترجمه حکایاتی از “برادران گریم”
    Gebrüder Grimm
    - ترجمه کتاب :ضرب المثل های آلمانی
    - تاروت چیست؟
    - هفت مقاله در باره : ۱- جن و پری ۲- زندگی بعد از مرگ ۳- شاکرا ۴- فالگیری! علم یا خرافات؟
    ۵- تقویم و گاهشماری- تقویم های گوناگون (ایرانی – اسلامی- مسیحی- کلیمی)، ۶- آیا اعداد نقشی در
    زندگی ما ایفا می کنند؟ ۷- کابالا چیبست؟
    - زندگی یهویان از تولد تا مرگ
    - مقالات متعددی در باره تاریخ و ادبیات آلمان
    - دفتر شعری نیز دارم با عنوان “عجب حکایتی است!؟”

  • شروع کار من به ترجمه اوائل به صورت تفننی بود، بعد ها به صورت نوعی معالجه و درمان درآمد (چون هنگام ترجمه همه چیز و متاسقانه گاهی همه کس را از یاد می بردم) و اینک نوعی اعتیاد شده است. “ترجمه های بد” مترجمان ایرانی مرا به ترجمه واداشت، که چند و چون آن را در کتابهائی که در بالا ذکر کردم، نوشته ام.
    در دوران دانشجوئی به علت نیازی که به ادبیات فارسی و آلمانی و فرهنگ لغات داشتم ، مجبور بودم که به کتبی که در بازار یا در کتابخانه موجود بودند مراجعه کنم، و همیشه هم ناراضی برمی گشتم. نهایتاٌ اینکه به خودم گفتم: “بهترین نقد از یک ترجمه (بد)، ترجمه دوباره آن اثر است”. بدینگونه بود که شروع کردم به ترجمه.
    علاقه و توجه و نیازی که به ادبیات داشتم، بعد از آموختن زبان آلمانی دو چندان شد. اوائل فقط این آثار را می خواندم ولی بعد ها توجه ام به این نکته جلب شد که که آثاری که از زیان فارسی به آلمانی ترجمه شده اند را با اصل این آثار که به زبان آلمانی بودند مقایسه کنم. نتیجه این کار چند نقدی است که بر ترجمه های فارسی آثار ادیبان آلمانی نوشته ام. تا اینکه ترجمه ی “فاوست” اثر گوته ”
    Goethe“ که کاری بود از آقای مبشری به دست من رسید. هنوز از خواندن آن فارغ نشده بودم که دوستی ترجمه دومی از همین کتاب را که اثری از آقای “به آذین” بود به من هدیه کرد. از همین جا بود که به فکر مقایسه ترجمه هائی اقتادم که توسط دو یا چند مترجم ترجمه شده اند. مانند : فاوست گوته، بوف کور هدایت، ترجمه غزلیات حافظ،، رباعیات خیام و ….
    این کار یک منفعت دیگر هم دارد که بیشتر به درد کار دانشجویان رشته ترجمه یا علاقمندان ترجمه انطباقی می خورد و آن اینکه ما باید دو یا چند ترجمه مختلف از یک اثر را به فال نیک بگیریم. زیرا که آثاری که برای دومین بار از طرف مترجم دیگری ، ترجمه می شوند، بسیار کم هستند و دانشجویان رشته ترجمه باید یاد بگیرند که چطور و چگونه باید ترجمه بکنند و مهم تر از همه اینکه باید یاد بگیرند که چگونه ترجمه نکنند. یعنی ما باید ترجمه های خوب و بد را نه تنها به خوانندگان این آثار، بلکه به دانشجویان رشته ترجمه هم معرفی کنیم تا این دانشجویان بیاموزند که چگونه “نباید” ترجمه کنند.
    از زمانیکه ایرانیان به خارج کشور می آیند، همیشه ۳ گروه بوده اند ، که با زبان و ترجمه مستقیم یا غیر مستقیم در رابطه بوده اند:
    ۱- دیپلمات ها
    ۲- تجار
    ۳- دانشجویان

ولی در این ۲۰ – ۳۰ سال گذشته به علت اینکه تعداد ایرانی هائی که به خارج از کشور آمدند، فزونی گرفت و تعداد آنهائی که به دانشگاه رفتند و درس خواندند و کتاب نوشتند، نیر زیاد شد، مترجمان زیادی نیز پرورش یافتند که تعدادی از آنها واقعاٌ از مترجمین خوب و زبده ایرانی هستند. مقایسه کنید کیفیت کتب، خصوصاٌ کتب علمی و فرهنگنامه ها و لغتنامه ها را با ۳۰ یا ۴۰ سال پیش. ولی متاسفانه مترجمانی نیز هستند که جوان و خام و تازه کار هستند ، و گاهی دیده شده که مترجم جوانی، اولین کارش را با آثار ادبی جهانی شروع کرده و به جای ترجمۀ این کتاب، به آن تجاوز کرده است. من واقعاٌ در به در به دنبال یک واژه ی دیگری می گشتم که از لفظ “تجاوز” استفاده نکنم، ولی واژه ای که عمق فاجعه را به خوبی نشان دهد، نیافتم. این کار، وجهه ای برای این مترجم نیست، گذشته از آن، به شخصیت نویسنده نیز لطمه ی بزرگی وارد می کند.

  • شاپور چهارده چریک
    عده ای از دوستان و خوانندگان مطالبم از من می پزسند که چرا اسم چهارده چریک را برای خودم انتخاب کرده ام. در جواب باید گفت : این اسم را من انتخاب نکرده ام. گرچه اسم بسیار زیبائی است. این اسم سابقه‌ی بسیار طولانی‌ای دارد. این اسم، یا فامیل را یک تیره از ایل قشقائی یدک می کشند. چهارده چریک ها تیره بزرگی از ایل قشقائی هستند .

  •    ۱۵ بهمن ۱۳۸۵ ۰:۰۵ بֽظֽ
    نظرات ۲۳

شاپور جان سلام من امروز در حال جستجو در سايت هفتكل بطور اتفاقي با عكس ومطالب تو در اين سايت برخورد كردم و از ان بسيار خوشحال شدم .دو هفته پيش بعلت فوت دايي جهانگير بزرگ در هفتكل بودم . تهران امدي سري هم بمن بزن . اين مطلبي كه نوشته اي هر كدام را براي چاپ در تهران كمكي از دست من برمي ايد در خدمت هستم اگر هم كه در ايران چاپ شده داري بنوس تا براي خودم تهيه كنم . خدا نگهدارت

ارسال توسط: هوشنگ عسكري . WWW . Email

tarikhy _farhangy zadgahetan bashid va irany ra behtar be orupa moarefy konid movafagh bashid iran ra faramoosh nakonid

ارسال توسط: سوسن سقایی . WWW . Email



ترجمه متون آلمانی و کسب تجربه و فعالیت در این حوزه هدفی هست که من دنبال می کنم. خوشحالم به آنچه که تمایل داشتید دست پیدا کردید.ارسال توسط: نازنین محمودی . WWW . Email



aghaye ۱۴ shoma yek dafatre sher ham be nameh akherin barge khazan darid?ارسال توسط: saye . WWW . Email



سلام شاپور!
نفهمیدم چرا از سفر ۱۳۵۸ شرمنده ای؟ دوم این که برادران گریم. هانریش بل و ارش کاستنر را مگر به داروگ هدیه نکرده بودی؟ ایا حالا که می خواهی چاپ کنی یعنی ما دیگه از اونا استفاده نکنیم؟
من هنوز هم منتظر اون بسته ام هر چا که هستید شاد و سلامت باشید.
ارسال توسط: سوزان . WWW . Email



سلام چهارده
خوبي
قرار بود سريع برگردي پس چي شد
يه تماس با ما بگير
ياشاسين
ارسال توسط: hesam ۱۴ . WWW . Email



من هم به داشتن همشهري مانند شما افتخار ميكنم و اميدوارم شمارا در هفتكل ببينم و جوانان امروز هفتكل كه با مشكلات زيادي دست وپنجه نرم ميكنند با ديدن شما و استفاده از تجربيات جنابعالي بتوانند راه درست زندگي را پيدا كنند.اگه تونستيد به اين سايت هم كه توسط يكي از بچه هاي هفتكل ايجاد شده سري بزنيدhttp://sarzaminparsian.blogfa.com/ارسال توسط: مسعود حيدرزاده . WWW . Email



AGHA SHAPOOR SALAM
MAN SOMAYEH HASTAM.KHAYLI VAKHTE KE DONBALE EMAILETOON HASTAM.AGAR KE IN MASSEGO GEREFTIN BA MAN TAMAS BEGIRIN
SOMIDVARAM KE GAMEEYE IRANI GHADRE SHAKHSIATI MESLE SHOMARO BEDUNAND.MAN AZ INGA BE SHOMA DOOROOD MIFRESTAMارسال توسط: SOMAYEH . WWW . Email



با سلام

از اینکه یکی از همشهریانم در دیار فرنگ موفق شده مدارج علمی را با موفقیت طی ودر انجامثمر ثمر بوده است باعث سر بلندی و افتخار ما هم هست اقای چهارده چریک بنده نیز از دانشگاه تهران بامدرک کارشناسی ارشددررشته معماری فارغ التحصیل شده ام وتصمیم دارم به کشور المان جهت ادامه مراجعه کنم و با توجه به تجربیات شما لطف بفرمایید اینجانب را راهنمایی کنیدارتمند شما
براتی فر
ارسال توسط: منصور براتی فر . WWW . Email



سلام
امیدوارم هر کجا که هستید موفق و پیروز باشید و در سایه الطاف بی کران الهی و در کنار خانواده محترمتان روزهای خوشی را سپری فرنمایید. ” جهانگیری “
ارسال توسط: فرهاد جهانگیری . WWW . Email



با سلامی و آرزوی موفقیت برای شما .
شاپور جان فکر کنم علاوه بر همشهری بودن و هم دبیرستانی فامیل هم باشیم چون منم ترک هفتکل هستم و فامیلم چهارده چریک .منم از دبیرستان رودکی فارغ التحصیل شدم و تحصیلات دانشگاهی مو تو رشته مهندسی صنایع در دانشگاه علم و صنعت ایران ادامه دادم . میتونم بپرسم اسم پدرتون چی بوده ؟ خوشحال میشم با هم در تماس باشیم . موفق باشی
ارسال توسط: رضا چهارده چریک . WWW . Email



ازشما متشکریمارسال توسط: reza kolahkaj . WWW . Email



شاهبور جان سلام من یکی از دوستداران وعلاقمندان بچه های موفق رودکی هستم و اکثر بچه های با معرفت و قدر شناس قدیمی با من مراوده دارند . بخصوص خارج از کشور من اصفهان هستم از اینهمه موفقیت و فیروزیت خوشحال شدم …..موفق باشید ارسال توسط: امیر . WWW . Email



دوست خوب هم شهریم
ما پیوندهایی از واژگان را می تنیم، پس هستیم.
امیدوارم این دریچه را رو به افق های بهروزی بگشاییم.
با آرزوی دیدار
بدرود با امید به درودی دوباره
هاشم حسینی
بندر عسلویه
ساکن سابق محله ی فارسیمدان توف شیرین

شاپور جان سلامامیدوارم همیشه خوب بنوسی شهرامارسال توسط: شهرام . WWW . Email



salam aghayeh ۱۴ chriek khile kho۰shal shodam az in keh bar hasbeh etfagh esmeh shoma wah web haftgel diedam man ham, az bachha haftkel dar alamn hstam wah az aghyeh kazmihi shndidehz boodaM ESMEH SHOMA RAH KHOSHAL MISHAM AGAR BA MAN JAWAB BEDID MARCI BIS DANNارسال توسط: ASLAN . WWW . Email



سلام.
از اینکه شما همشهری را میبینمکه در زندگی بسیار پیشرفت داشتید .خوشحالم و به خود افتخار می کنم
ارسال توسط: بهنوش مکوندی . WWW . Email



سلام
با من تماس بگیر منتظر هستم
ارسال توسط: نعمت بهرامی . WWW . Email



عمو شاپور ما این سایت رو امروز پیدا کردیم .خیلی خوشحال شد

شدیم.حتما یه خبری از خودتون بدید.

ارسال توسط: مهسا . WWW . Email



خوشحالیم و به دانش آموختگان رودکی هفتکل افتخار می کنیم امیدواریم شما را در همایش دانش آموختگان رودکی که دههم فروردین ماه در دبیرستان رودکی هفتکل و با حضور گسترده هفتکلی های مقیم خارج و داخل کشور برگزار می شود زیارت کنیم .از سایت هفتکل هم بازدید کنید:www.haftkel.comارسال توسط: شهاب داودی . WWW . Email



خوشحالیم و به دانش آموختگان رودکی هفتکل افتخار می کنیم امیدواریم شما را در همایش دانش آموختگان رودکی که دههم فروردین ماه در دبیرستان رودکی هفتکل و با حضور گسترده هفتکلی های مقیم خارج و داخل کشور برگزار می شود زیارت کنیم .از سایت هفتکل هم بازدید کنید:www.haftkel.comارسال توسط: شهاب داودی . WWW . Email



Nami jan salam. Khosh halam ke baad az ۳۰ sal hamdigar ra peida kardim. ya Adresse Email at ra benewis, ya ba email man ba man tamas begir.Shapur ۱۴Cherickارسال توسط: shapur ۱۴Cherick . WWW . Email



شاپور جان سلام.منو به یاد میاری؟
من نمی هستم.بر حسب تصادف ترا پیدا کردم و دیوونه شدم .من به تو افتخار میکنم. به خدا قسم هیچگاه ترا فراموش نکردم و همیشه به یادت بوده و هستم.
من از سال ۱۳۵۶ بعد هز سربازی برای ادامه تحصیل به تهرهن همدم و ماندگار شدم.یک پسر ۱۸ سهله و یک دختر ۱۶ ساله دهرم.پدرم هنوز سالم و در همین تهران زندگی میکند.برادرم علی پناه از سال ۱۳۵۶ در آمریکاهست.برهدرم قدرت
ارسال توسط: نعمت بهرامی . WWW . Email

 

 

آذر ۰۷
  • به قلم : سلیمان اسمی

  • ((ازتُل عاشقي تا  كِلوزیوم  رُم))

  • گفتگویی ساده وبی پرده بااولین هفتکلی که افتخار حضور درالمپیک را بدست آورد :

  • آقاي مانگشتي ا ميري از جمله بزرگان عرصه ورزش  است که درسایه تلاش وسختکوشی فعل خواستن ،توانستن است را بی آنکه بتواند بنویسد، خواند وصرف نمود .با ایشان در مورد چگونگی رو آوردنشان به ورزش  در حا ليكه كتاب تاريخ ورزش مسجد سليمان رادردست دارد كه درآنجا از ايشان يادشده  وتصوير بلند كردن وزنه شان را نشان مي دهد ،به سادگی به گفتگو نشستیم وایشان اينگونه برايمان تعريف مي كند :

  • زادگا هم طوفشیرین :

  • سال ۱۳۱۸درطوفشرين (هفتكل)متولد شدم .ده سا له بودم كه ازنعمت داشتن پدر محروم گشته و  بعد ازفوت پدر عهده دار مسئوليت خانواده خود ، برادروخانواده دايي ام شدم از آنجايي كه علاقه زيادي به ورزش داشتم به عنوان توپ جمع كن در با شگاه خيام (تاج)با حقوق روزي يك قران مشغول شدم ودر كنار اين كار به كارهاي ديگري از قبيل خريد براي بازيكنان مي پرداختم تا مخارج خانواده را تامين نمايم.

  •  نقل مکان از طوفشیرین به جارو کارها(اسلام آباد):

  • كم كم از طوفشرين به محله جارو كارها (اسلام آباد)نقل مكان كرديم و هرروز سررا هم در باشگاه نيرو آقايان ناصر چهار لنگ ونيكرو  وبگلري و غلامعباس انصاري وجمشيد اعتمادي را مي ديدم كه وزنه بردار ي مي كردندومن آرزو داشتم كه مرا هم به داخل راه دهند اما هر وقت كه مي رفتم آقاي حسين كاووسي مسئول سا لن بيرونم مي كرد .

حدود۱۵سا له بودم كه به عنوان نگهبان چا ههاي شركت نفت، بعد از نمره ۴مشغول كار شدم . سر كار كه بودم بيكار نمي نشستم ،لوله ها را جابه جا مي کردم ويا بالاي سرم مي بردم واشتياقم به وزنه برداري مرا وادار به اين كار ميكرد. بعد از نمره ۴، نگهبان بنگله هاي پايين طوفشرين شدم .شبي از شبها عده اي مي خواستند به آنجا دستبرد بزنند ومن مانع شدم وآنها از ترس فرار كردند روز بعد آقاي(( عطار زاده مسئول امور اداري وكارگزيني شركت نفت)) كه كار مرا پسنديده بود مرا خواست وگفت :پسر دوست داري من براي تو چه كاري انجام دهم ؟ من كه سخت مشتاق چنين روزي بودم گفتم خواهش ميكنم بخواهيد كه مرا به با شگاه نيرو راه بدهند .مسئول باشگاه كارمند ها وكارگرها(( اسفنديار خان اصلاني)) از خوانين چهارلنگ بود وهيئت مديره  هر ماه درمورد ورود  نيرو و جذب افرادجديد جلسه داشتند .

  • شروع رسمی وزنه برداری:

  •  اين بار با قاطعيت به سمت با شگاه نيرو رفتم ا ما باز هم مرا با هل بيرون كردند.با ناراحتي گفتم :آقاي كاووسي من بالاخره وارد با شگاه مي شوم .همين خواهشهاي من وراه ندادنهاي آنها مانندشعله اي دروجودم زبانه مي كشيدواشتياقم راصدچندان مي کرد.دريكي ا ز همين روزهايي كه به با شگاه رفته بودم آقاي اصلاني مراديد وگفت:(( توتقاضاي عضويت كرده بودي ؟)) با خوشحا لي گفتم: بله . كاووسي را صدا كرد وگفت :اين آقا از ا مروز مي تواند از باشگاه استفاده كند .

انگار همه دنيا را به من داده بودند وارد با شگاه شده ومستقيم به سمت آقاي حيدري مربي وزنه برد ا ري رفته وعرض ادب کردم(ازقبل به من گفته بودند اگر مي خوا هي در وزنه برداري پيشرفت كني بايد  در خدمت آقاي نادر حيدري باشي)مشغول نظارت بر كار وزنه بردارها بود.گفتم :من عضو جديدم و مي خواهم  وزنه بزنم . بعداز كسب اجازه به سمت وزنه حدود۷۰ كيلويي رفتم  وچند بار بالا آوردم واز آن روز به بعد مانندكسي كه  گمشده اش را يافته بود باجديت تمرين کردم . هر روز بعداز تمرين،همراه آقای نادرحیدری قدم زنان از باشگاه نیرو به سمت بازار سبزي  و تُل عاشقي مي رفتيم .تا ازآنجا نظاره شهر درآرامش باشیم .

  • اولین حضور درمسابقات استانی:

  • در سال۱۳۳۴در مسابقه استاني كه در ا هواز  برگزار شده بود به عنوان نماينده هفتكل ،مسجد سليمان ولالي ،شركت کرده ومقام دوم را كسب نمودم و عوض زاريان اول شد. بعد ازمراجعت به هفتكل از باغ ملي به دروازه نمره ۱۵ منتقل شدم .هر روز صبح فاصله دروازه تا پل را كه حدود ۳ كيلو متر بود مي دويدم  وبعد تمرينات شنا وپرس را انجام مي دادم روزي۱۰۰۰شنا مي رفتم وآن قدر تمرين ميكردم كه به اوج آمادگي برسم تمام هدفم اين بود كه در سال آينده قهرمان استان شوم

در مسابقات داخلي بين شهر هاي همجوار مشكلي نداشتم در سال ۱۳۳۵ با بدن ورزيده تر وانگيزه بيشتر قدم به مسابقات نهادم واين بار با ركورد ۲۹۵ كيلو براي سه حركت يك ضرب دو ضرب وپرس از بين نه حركت انجام شده به مقام اولي  استان خوزستان رسيدم به همراه تيم استان در مسابقات كشوري كه در اصفهان برگزار گرديد شركت نموده و در آن مسابقات نيز توانستم با ركورد ۳۱۵ كيلو براي سه حركت ياد شده، اول شده وقهرمان ايران گردم.

  • انتقال کار از هفتکل به مسجد سلیمان :

  • روزي عده اي از بزرگان شركت نفت آقايان خسروي ،كسروي ورفيعي به سراغم آمدند واز خواستند به مسجد سليمان بروم. ومن هم كه منتظر فرصتي بودم كه كاري در خور شان واندازه ام پيدا كنم قبول كردم. به باشگاه نفتون رفته ودر آنجا نيز نفر اول مناطق نفت خيز شدم.  به هفتكل برگشتم وباز قهرمان اول استان شدم وبه همراه تيم استان در مسابقات كشوري مشهد، باغلبه بر وزنه ۳۳۰ كيلو در سه حركت، نفر اول شدم. پس ازآن، از هفتكل به مسجد سليمان منتقل وبه عنوان مسئول امور ورزش مشغول كار شدم بي آنكه سوادي داشته با شم(( هرگز فراموش نمي كنم كه سهم من از دبيرستان رودكي هفتكل فقط چیدن انجيرهای رسیده  جلوي درآن بود )).

  • راه یابی به تیم ملی :

  • درسالهاي۳۷ درتبريز ، ۳۸در گرگان قهرمان اول ايران در وزن خود شدم وبالاخره در سال ۳۹ توانستم با كسب ركورد ۴۱۵ كيلو قهرمان دوم جهان يعني((جلال منصوري)) را پشت سر بگذارم ،هم به مقام نخست كشور رسيده وهم به اردوي تيم ملي راه پيدا كرده وافتخار پوشيدن لباس تيم ملي را بدست آورم. درهمان سال زير نظر مربيان تيم ملي آقايان جعفر سلماسي وداود نصيري(استاد نصيري) دراردوي  تيم ملي كه دردانشكده افسري كوي دانشگاه جهت شركت در مسابقات جهاني لهستان تشكيل شده بود شركت كردم .

درسال ۱۹۵۹درمسابقات جهاني ورشو لهستان به همراه تيم ملي شركت كردم وتوانستم باكسب مقام پنجمي جهان جواز شركت در مسابقات ا لمپيك ۱۹۶۰رم رابدست آورم .

  • حضور درمسابقات جهانی والمپیک رُم  :

  • بعد ازمسابقات لهستان شش ماه دراردوي تيم ملي در تجريش زير نظر مربي انگليسي  ((جان وي ير )) و حسن فردوس ومحمود نامجو به همراه نادر حيدري حضور داشتم

درسال ۱۹۶۰ به اتفاق ۲۴ورزشكار ديگر در رشته هاي مختلف به همراه نادر حيدري به مسابقات المپيك رُم اعزام شديم در آن سال نتيجه كاروان اعزامي به ا لمپيك كسب سه مدال در كشتي ويك مدال در وزنه برداري بود كه غلامرضا تختي وابراهيم سيف پورمدال نقره  ومحمد پذيرايي در كشتي واسماعيل علم خواه در وزنه برداري برنز كسب نمودند. من نيز به مقام هفتمي  المپيك رسيدم  وايران ازلحاظ تيمي بيست و ششم شد.

  • افتخاراتی دیگر:

  •  درسالهاي ۱۳۴۱ در رضاييه ،۴۲ درخرم آباد،۴۳درتهران به مقام اول رسيدم ودر مسابقات جهاني كه در سال ۴۴ تهران برگزار شده بود باركورد۴۴۰كيلوبراي سه حركت پرس ،يك ضرب ودو ضرب به مقام پنجمي جهان و اولي آسيا رسيدم و به عنوان فني ترين وزنه بردار با ۹چراغ سفيد براي ۹حركت انتخاب شدم .

  • خداحافظی از وزنه:

  • پس ازآن مسابقات براي بازكردن موقعيت براي جوانترها، ميادين مسابقه راكنارگذ ا شته ،پرچم و وزنه را بوسيدم وبادنيايي ازخاطرات كنار نهادم.درطي اين دوران موفق به كسب ۱۰ مدال طلاي ايران ،طلاي آسيايي،دو مقام پنجمي جهان،هفتم ا لمپيك،و۳مدال طلا ودونقره در تورنمنت هاي كشورهاي همجوار از قبيل ارمنستان ،تفليس ،باكوومسكوشدم . كه در كسب همه اين مدالها نادر حيدري و بسياري ديگر راكه برايم زحمت كشيدند ،سهيم ميدانم

  • تحول دروزنه برداری استان :

  • درسال ۱۳۵۳ به اهواز منتقل وكارم را درآنجا به عنوان مسئول هيئت وزنه برداري استان خوزستان دنبال نمودم وهمچنين با باشگاههاي مختلف درمسجد سليمان وا هوا ز همكاري مي کردم.بعد از انقلاب از سال۵۹ تا۶۵عهده دار هيئت وزنه برداري استان بوده  وبراي اولين بار درايران در سال۶۳با همكاري منوچهربرومند رئيس فدراسيون وزنه برداري، تيم وزنه برداري نفت جنوب را به مسابقات با شگا ههاي آ سيا كه در كره برگزار شده بود اعزام کرده ومقام اول را بدست  آورديم. جا دارديادي ازديگر قهرمان وزنه برداري هفتكل آقاي اكبرجلالي نمايم كه ايشان نيز زحمت بسيار كشيده ودر سطح كشور داراي مقام هاي متعددي بودند .

دراين نوشته از بسيا ري ازعزيزان  نام برده ویاد شد كه اگر در قيد حيات هستند براي آنها آرزوي زندگي پربارداشته واگر به ديدار حق لبيك گفته اند از ایزد بی مانند برايشان طلب بخشش مي کنیم.براي آقاي ما نگشتي اميري  نيز آرزوي موفقيت وسربلندي نموده همچنا نكه ايشان مايه فخر مردم هفتكل، مسجد سلیمان ومناطق نفت خیز بوده وهستند.    Souliman_esmi۲۰۰۲@yahoo.com                                                                             

آذر ۰۷
  • ایستگاه شاه پلیشک

  • شاه پلیشک همان پرستو است در گویش بختیاری چارلنگ

 

  • می گن: هفتکل مقام اول صرف جویی برق در استان را کسب کرد.!

  • شاه پلیشک: پارکها خاموش ، میدان ها تاریک ، خیابانها ظلمات ، کوچه ها رقص ارواح…

  • می گن: فقط  نیروهای بومی  هفتکل در ادارات و سازمانها استخدام می شوند.!

  • شاه پلیشک: می گن در کره ی مریخ انسان زندگی می کند.!

  • می گن: خیابانهای هفتکل آسفالت شد.

  • شاه پلیشک: واکسی یه … واکسی …

  • می گن: شرکت نفت یکصد و پنجاه میلیون تومان خرج پارک نفت هفتکل کرد!

  • شاه پلیشک: ریال یا تومن!

  • می گن: دکتر رضایی در جلسه ی شورای اداری به مدت دوساعت انتقادات و مشکلات مطرح شده را با خط پزشکی اش روی کاغذی کوچک یاداشت برداری کرد و بعد از آن به مسجد سلیمان رفت.!

  • شاه پلیشک: با گشتی در اطراف پل سی مایلی احتمالاً یادداشتهای امسال و سالهای قبل ایشان را خواهید یافت.

  • می گن: دکتر رضایی در جلسه ی شورای اداری هفتکل گفت مشکلات این شهرستان در تهران قابل پی گیری هستند.!

  • شاه پلیشک:بی زحمت آقایانی که  با پول مردم برای امور شخصی به تهران می روند مشکلات این شهر را هم پی گیری کنند .

  • می گن: خیلی از مسئولین شهر عوض شدند.!

  • شاه پلیشک: آقای مسئول اگر این صندلی ماندنی بود به تو نمی رسید …

  • می گن: شهر هفتکل زیر کشت  بیش از شش هزار اصله نهال انواع درخت رفت!

  • شاه پلیشک:هر ساله همین خبر داده می شود و اگر چنین بود الان هفتکل شهر نبود بلکه جنگلی با شاخه های تنیده در هم  بود.

  • می گن: بیشتر درخواستهای مردم هفتکل (خصوصاً جوانان )از استاندار ، وزیرو هر مسئولی  که به این شهرستان می آید  درخواست برای کار و اشتغال است.

  • شاه پلیشک: اول بذارید  تمام بازنشستگان و غیر بومی ها  مشغول به کار بشند بعد اگه فرصت شغلی باقی موند یه فکری هم برای شما می کنند.

  • می گن:ویژه نامه ی هفتکل که قراربود ماهیانه منتشر شود بدلیل مشکلات مالی دو ماه یکبار و یا فصلی و شاید هم سالی یک بار منتشر خواهد شد.!

  • شاه پلیشک: بر و بچه های ویژه نامه کاملاً در اشتباهند … آقا بیایید بی خود و بی جهت تعریف مسئولین شهر بدهید و  پول بگیرید اون موقعه به جای ماهنامه شاید تونستید روزنامه هم منتشر کنید و از اضافه ی پرداخت هم عبا و کلاهی  برای خود بسازید، تازه کسی هم کار به کارتان ندارد.

  • می گن:شهرداری هفتکل در اقدامی عجیب (البته ظاهراً سابقه دار) بدون مناقصه پیمانکاری واگذار می کند.!

  • شاه پلیشک : به شتـ … گفتند گردنت کجه . گفت: چنوم راسته که گردنوم کجه …

  • می گن: در انتخابات شورای دانش آموزی یکی از دبیرستانهای هفتکل یکی از کاندیداهای ریاست جمهوری بیشترین رای را آورد.!

  • شاه پلیشک: بچه ؛ دُنگ مده .

  • می گن:روزانه دهها نفر پیروجوان ، تحصیلکرد و بی سواد به امید کارهای بنایی و ساختمانی  در میدان مرکزی شهر جمع می شوند اما  بدلیل رکود در ساخت و ساز،هفته ای یکی دو روز بیشتر کار نمی کنند…!

  • شاه پلیشک:کارگران زحمت کش و بی ادعا ؛ از رکود در ساخت و ساز که بگذریم بروید از بازنشسته های  چند شغله ی بکار گرفته شده در ادارات سراغ کار را بگیرید.

  • می گن: ساختمان بانک تجارت آماده ی بهر برداری شد و به زودی این بانک کار خود را در هفتکل آغاز خواهد کرد.

  • شاه پلیشک:اگه قراره این بانک هم مثل بقیه بانکها وام نده ، قبض آب و برق و… نگیره و در خدمت قشر سرمایه دار باشه ، لطفاً قبل از بهره برداری بعنوان بانک، ساختمان آنرا به کافی شاپ تبدیل کنید.

  • می گن: رئیس تربیت بدنی در اقدامی عجیب در روز تربیت بدنی برای فرماندار و یکی دیگر از مسئولین کادو برد.!

  • شاه پلیشک: ز کادو بود مرد را راستی        ز ورزش کژی آید و کاستی !

  • می گن: برخی از اعضا شورای شهر قصد دارند استعفا  نمایند.

  • شاه پلیشک:  ز شهرداری و شورا هر دو فریاد      که بی آنان شود  این شهر  آباد .

  • می گن: در اقدامی عجیب  به  موسس و رئیس سابق دانشگاه پیام نور هفتکل اجاز ه تدریس در این دانشگاه ندادند.!

  • شاه پلیشک: احتمالاً لهجه اش مثل سایر  اساتید دانشگاه نبود.

  • می گن: یک نفر سیکل نایب رئیس شورای شهرستان هفتکل شد.!

  • شاه پلیشک: مگه وزیر … دکترا داشت…

  • می گن:مدیر عامل سیمان خوزستان گفته با راه اندازی فاز دوم این کارخانه برای بیش از پنج هزار نفر بصورت مستقیم و غیر مستقیم ایجاد اشتغال خواهد شد.

  • شاه پلیشک : خوش به حال همسایه ی جنوبی …   به ما هفتکلی ها که ارتباطی ندارد.!

  • می گن:  کسبه بازار هفتکل معترضند و می گن : چرا بازار هفتکل قرُق دستفروشان شده است ؟!…

شاه پلیشک: ارزون بده مشتری شیم . می گن: …  شاه پلیشک: ای بابا اینقدر می گن می گن نکن .بذار هر چه می خوان بگن… اینا همش شایعه است .تو گوش نکن… یا اگه گوش دادی عمل نکن … یا اگه عمل کردی ، گله نکن . 

آذر ۰۷
  • پرسپولیس ازتاسیس تا۱۳۵۷   
  •                               به قلم :سلیمان اسمی                                                  
  • پس از اینکه تشکیلات باشگاه  شاهین درسال ۱۳۴۶ درسراسر کشور جمع گردید ،تابلو این باشگاه درهفتکل نیزبه وسیله ماموران  شهربانی پایین آورده شد.  بعد ازآن تعدادی ازبازیکنان تیم شاهین به دلیل علاقه بسیاری که رئیس شهربانی هفتکل آقای حسین زاده به ورزش از خود نشان می داد به تیم پاس پیوسته وتعدادی دیگر جذب تیم جاوید شدند  وتا سال پنجاه برای این تیمها درهفتکل بازی کردند. درسال پنجاه بعد ازمکاتباتی که آقای غلامعلی امیری با باشگاه پرسپولیس تهران انجام داد، تعداد ۱۸دست لباس ورزشی باآرم  فلزی پرسپولیس به همراه توپ به هفتکل فرستادند . تاقبل از تاسیس رسمی پرسپولیس با همان لباسها چندین بازی با تیمهای هفتکل ورامهرمز انجام گرفت تااینکه  درسال ۱۳۵۱باشگاه پرسپولیس  هفتکل به نام آقای  گل محمد عباسی به ثبت رسید.ساختمان باشگاه پشت مسجد حجت جنب مطب دکتر بهبهانی قرارداشت. ساختمان باشگاه  مشتمل بر دواتاق تودرتو  بود که دریکی از آنها میز تنیسی جهت پر کردن اوقات فراغت دوستداران پرسپولیس گذاشته شد وعلاقمندان بسیارتا پاسی از شب درآنجا تنیس بازی می کردند . از آنجایی که باشگاه پرسپولیس نوپا بودو حمایت دولتی نمی شد هرعضو پرسپولیس با توجه به توان مالی که داشت ،ماهیانه مبلغی به باشگاه جهت تامین مخارج پرداخت می کرد .
  •  تعدادی ازاولین پایه گذاران پرسپولیس
  • بازیکنانی همچون یوسف عبد مولایی، ممل نصیری ، نوروز قلیچ ،مراد ارشدی ،ابراهیم کریمی فرد ،علی کریمی(دروازه بان ) ، محمد برون ،اسماعیل داودی ، ،شاپور کریمی ، مرحوم حسین علیایی،  و…به این تیم پیوسته وبا جدیت تمام وباصفا ویکرنگی مثال زدنی مانند حلقه های مستحکم زنجیر تمرینات خود را در زمین خیام با مربیگری نادررشیدیان آغاز کردند .خیامی که اگرهفتکل را سیل می برد ساعتی دیگر می توانستی در آن بازی کنی.برای تمرینات بدنسازی اززمین خیام تا منبع های  تامین آب شهرکه چند کیلومتر زمین ناهموار وتپه مانندبود می دویدند .دراین بین طرفداران وهواداران متعصبی بوند که با افتخار به باشگاه پرسپولیس می بالیدند وبا تمام وجود برای این باشگاه زحمت می کشیدند ودر همه زمینه ها(مالی ،فرهنگی ،هنری و…) ازپرسپولیس حمایت می کردند .هودارانی همچون دکتر بهبهانی ،ستوان منصف درجه داررشتی که درپادگان هفتکل انجام وظیفه می کردوسید ابراهیم هاشمی که در داروخانه دکتر محمدی کار می کرد . مرحوم حجاب وده چشمه نیزبه عنوان پیشکسوتان عرصه ورزش شهر هراز چندی ابراز لطفی به پرسپولیس می کردند .پرواز کبوترهای سپیدبال به نشانه قهرمانیدرسال ۱۳۵۱ بعداز بازی های زیبای پرسپولیس وقهرمانی در هفتکل، ستوان منصف که تعصب فوق العاده ای به تیم داشت دودسته کبوتر به سوی آسمان به نشانه قهرمانی درزمین مسابقه به پرواز در آورد .پس از آن با تیمهای مختلفی ازاستان خوزستان از قبیل کوروش کبیر آبادان ، گمرک ماهشهر(هاکوپیان )[۱] ، بانک ملی دزفول(عزیز شلال زاده معروف به مرشد )[۲] ،شهباز ،جم وهخامنش مسجد سلیمان که در لیگ کشور بازی می کرد انجام داد. بازیهایی که درآن بازیکنان پرسپولیس باتاسی از یوسف عبد مولایی با تعصب وجنگندگی به میدان رفته وحتی دربازی دربرابر آبادان،ایرج  محتشم (دیستوی)علیرغم مصدومیت شدید درناحیه مچ پا به میدان آمد واین رشادت بازیکنان درمیدان مسابقه  بر محبوبیت پرسپولیس در هفتکل وتعصب علاقمندانش افزود به نحوی دکتر بهبهانی حمایتهایش را بیشتر کرد .عکاس متعصب وهوادارهمیشگی پرسپولیس یکی از اهالی خوب محله برم گاومیشی یک بود که دراکثر مواقع کنار تیم حضور داشت .درهمان سال ۱۳۵۱تیم جوانان هفتکل قهرمان منطقه مسجد سلیمان شده ودردور بعد با تیمهای اهواز (عزیز موسوی ،طاهر حبیبی )[۳]،دزفول ،خرمشهر وآبادان(حسن نظری ،محمد زراعتکار )[۴] هم گروه شد .درآن رقابتها تیم هفتکل صرفابا یک برد دربرابر دزفول،دیگر بازیها را به رقیبان واگذار کرد درحالیکه به جرات مساله صغرسن درتیمهای دیگر مشهود بود.
  • درگذشت تورج احمدی سرشت  
  •  
  • درسال ۱۳۵۳ بعد ازحادثه غم انگیز درگذشت تورج احمدی سرشت درهنگام تمرینات تاج درزمین خیام ،یادواره ای برای ایشان برگزار گردید که پرسپولیس توانست قهرمان یادواره گردد. درسال۱۳۵۳ سید ابراهیم هاشمی عهده دارسرپرستی پرسپولیس شدوبازیکنان دیگری به پرسپولیس پیوستند که از آن جمله می توان حمید کاظمی ، عیسی یگانه ، صفر چهرازی ،محمد صادق پور ،مرتضی رضایی،قاسم اورکی ،رحیم محتشم ،حیات طاهری ،سهراب ایگدر ،قاسم عبد مولایی ،فرشید قنبری ،اسداله حسن پور،علی بربریان  ،حبیب عباسی ،اسداله ایگدر، فتح اله ایگدرو همچنین ابول تامرادی به عنوان مربی ودیگرانی که نامشان رااز یاد برده بوند …..
آذر ۰۷

 به قلم : سليمان اسمي پور      

  •  آشنايي باستاره اي ديگر از آسمان ديروز ورزش هفتكل دررشته وزنه برداري  :
  • ((۵۱سال جدال بافلز سرد))
  • ((اكبرجلالي راد)) سال۱۳۱۳ دركرمان متولد گرديد .دوران كودكي ونوجواني را دراصفهان گذراند. زماني كه حدود۱۵سال داشت براي يافتن و بازگرداندن برادر خود كه جهت كاربه خوزستان آمده بودراهي هفتكل شد وبرادرش را در ((روستاي جارو))نزد خانواده ((مشهدي ولي نوري زاده))يافت .پس ازچندي برادربه اصفهان برگشت اما اخلاق پسنديده وزيباي خانواده نوري زاده ومردم جارو به دل اكبر نشست وخاك آنجا دامنگير وي شد .بعداز مدتي اقامت در جارو، راهي هفتكل شد ودربازار به كفاشي مشغول گرديد .درسال ۱۳۳۰يك دوره مسابقه وزنه برداري نفت خيز درهفتكل برگزار گرديد واكبر نيزكه به  مانند بسياري ديگر به تماشاي اين مسابقات رفته بود ازديدن جدال انسان با فلز سرد و غلبه بر آن غوغايي دروجودش برخاست وتصميم گرفت اونيز به اين رشته ورزشي بپردازد .اما چون شركت نفتي نبود اورا به باشگاه نيرو راه ندادند .
  • تمرین با لوله های اسقاطی :
  • به همين خاطر بعد از تعطيلي بازاربا استفاده از لوله هاي اسقاطي وآهن قراضه هايي كه يافت مي شد براي خودش تمرين مي كرد وآنها را بالا وپايين مي آورد .روزي ازروزها كه جمع زيادي از مردم گرداگرد اورا حين تمرين گرفته بودند(( مرحوم نادرحيدري ))هم كه شلوغي جمعيت را ديده بود نزديك آمد وصحنه را تماشا كرد ورفت .فرداي آن روز((نادر)) به سراغ اكبر درمغازه كفاشي اش رفت وازاودرمورد اشتياقش به وزنه وتمريناتش واينكه چرا به باشگاه نيرو نرفته است پرسيد . ازاوخواست حتما براي ادامه دادن فعاليتش دررشته وزنه برداري به آنجابيايد. (( امان ا…ميرزاده)) مدير باشگاه نيرو بود با سفارش آقاي حيدري كه مدير ورزش باشگاه بود اجازه داد كه اكبر جلالي هم از امكانات ورزش باشگاه استفاده كند .در آن روزگار باشگاه نيرو مختص شركت نفتي ها بود وهر كسي را به آنجا راه نمي دادند .
  • نادر حیدری پرورش دهنده استعدادهای ناشناخته :
  • تمرينات بدون وقفه ،در شش روزهفته ادامه داشت ومرحوم حيدري باهمه وجود براي شاگردانش تلاش مي نمودتاآنها بافنون  ومهارتهاي غلبه بر هالتر بهتر آشنا شده وورزيده تر گردند.درآن سالها به غير ازآقاي جلالي آقايان مانگشتي اميري ،نيكرو، ناصر چهارلنگ ،نادر جعفرزاده ، امرا.. ومحمدعلي كريمي،گنجي پورو….زير نظر مرحوم حيدري به انجام تمرين مي پرداختندوبسياري از آنها بعدهاتوانستند درسطح دنيا،ايران واستان صاحب مقام شده وخود به عنوان مربي، شاگردان بسياري پرورش وتحويل جامعه ورزش كشور  دهند.
  • اكبر جلالي باپشتكاري كه ازخود نشان دادتوانست دروزن۵ /۶۷كيلو به عنوان نماينده خوزستان درمسابقات كشوري ۱۳۳۹درگرگان شركت جسته ودراولين حضورازبين ۱۴شركت كننده  رتبه اي بهتر از سيزدهمي بدست نياورد .اما هرگز مايوس ودلسرد نشد وباهمت بيشتر چند سال بعددر مسابقات المپيك ايران كه فقط براي يكبار و در سال ۱۳۴۲ به ميزباني تهران برگزارگرديد باغلبه بر وزنه ۵/۱۰۷كيلو گرمي درپرس، ۱۰۵كيلو دريك ضرب و۱۴۰كيلودردوضرب به مقام دومي كشور دست يابد .  ازسال ۱۳۴۰ به بعد مرتب قهرمان خوزستان شد ودر مسابقات كشوري۱۳۴۱ دركرمانشاه به مقام سوم ،ودرمسابقات۱۳۴۲ خرم آباد به مقام دوم دست يافت.
  • شرکت در کاپ دکتر اقبال :
  • درسال ۱۳۴۴مسابقاتي تحت عنوان ((كاپ دكتر اقبال))باحضور بهترين وزنه برداران كشور در مسجدسليمان برگزار گرديد واكبر جلالي توانست با اقتدار به مقام قهرماني آن رقابتها دست يابد.

بعد از۱۷سال اقامت در هفتكل وافتخار آفريني هاي بسيار براي مردم اين شهر ،درسال۱۳۴۶ به اصفهان عزيمت نمود درحاليكه دنيايي ازخاطرات خوش ولحظات فراموش ناشدني را به همراه خود داشت وهرگزمهرباني هاي ايل مكوند رادر جارو ومسايلي را كه مربي گرانقدرش مرحوم نادر حيدري به وي آموخته بود  ازياد نبرد ….

  • سفر به اصفهان وترک هفتکل :

حضورش در اصفهان مانع ادامه دادن وزنه برداري نشد ودر آنجا نيز توانست چندين بار دررده باشگاهها ودر مسابقات مختلف كه با عناوين تاجگذاري برگزار مي شد به مقام هاي قهرماني ونايب قهرماني كشور دست يابد اين پيروزي ها باعث گرديد تاازسازمان تربيت بدني كشور،به اداره تربيت بدني اصفهان نامه اي براي مهيا نمودن شغلي براي اين قهرمان ارزشمند كشور فرستاده شده وآن جا نيز پيشنهاد كار در اداره آب وبرق به آقاي جلالي داده شد وايشان نيز با اشتياق پذيرفت وبعد از۳۲سال خدمت در اين اداره به بازنشستگي رسيد .در تمام سالهاي ياد شده دست از وزنه برداري نكشيد وتوانست كارت مربيگري وزنه برداري كشور وكارت بين المللي وزنه برداري رابدست آورده وبه آموزش فرزندان ايران عزيز بپردازد.

  • قهرمانی حتی درسنین پیشکسوتی :
  • سال ۱۳۸۰ درمسابقات پيشكسوتان وزنه برداري ايران، به مقام قهرماني در وزن ۸۵كيلو رسيدواكنون نيز چندين سال است كه اين قهرماني ها را تداوم مي بخشدوركورددار مسابقات پيشكسوتان جهان مي باشد.درحاليكه هيچگاه نتوانست در مسابقات پيشكسوتان جهان شركت جوييد چراكه شركت در اين مسابقات با هزينه شخصي است امكان حضور در اين رقابتها به دليل مشكلات مالي براي آقاي جلالي راد  مقدور نبوده است .هم اكنون  ايشان خود را جهت شركت در مسابقات قهرماني پيشكسوتان ايران كه ارديبهشت ماه جاري(۱۳۸۶) در بابلسر برگزار خواهد شد آماده مي نمايد كه براي ايشان آرزوي موفقيت مي نماييم واميدواريم آقاي افشارزاده رياست فدراسيون وزنه برداري كشور امكاني جهت شركت اين قهرمان كشوربراي شركت در مسابقات جهاني فراهم آورند.
  • آقاي اكبر جلالي راد درحال حاضر ساكن اصفهان داراي ۷فرزند و۵نوه بوده وفرزندانشان نيز به مانندپدر مشتاق ورزش اند ودر ورزشهاي رزمي كار مي نمايند ومحمد يكي از پسران آقاي جلالي داراي مقام اول جهاني در رشته كاراته مي باشند .
  • يكي از آرزوهاي آقاي جلالي حضور يافتن دربين مردم خونگرم وصميمي هفتكل ووزنه زدن به افتخار آنهاست .براي آقاي اكبرجلالي رادوخانواده محترمشان آرزوي موفقيت وسربلندي درهمه عرصه هاي زندگي مي نماييم .وخاطر نشان مي سازيم كه ايشان براي هميشه به عنوان يك سمبل ونمادي از غرور گذشته ،حال وآينده ورزش هفتكل بوده وخواهند ماند وهرگز از دل وذهن مردم اين شهر نخواهند رفت . انشاءا…

 

  •                            Souliman_esmi۲۰۰۲@yahoo.com